آموزش حرفه ای موتورسواری و رانندگی خودرو

همسخن
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ،۱۳٩۱
 

 زوج موتور سوار

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند زن : یواش تر برو, من می ترسم مرد : نه, اینجوری خیلی بهتره زن : خواهش میکنم, من خیلی می ترسم مرد : خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری زن : دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی مرد : منو محکم بگیر زن : خوب حالا میشه یواش تر بری مرد : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری
آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه همه چیز سیاه شد روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با یک خودرو حادثه آفرید در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت .

 

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون اینکه زن  را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
دمی می آید و بازدمی میرود
اما زندگی غیر از این است
و ارزش آن در لحظاتی تجلی می آبد
که نفس آدمی را می بر
د