آموزش حرفه ای موتورسواری و رانندگی خودرو

آموزش رایگان موتورسواری در پایتخت
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ،۱۳٩۱
 

سرهنگ بذر افشان  با اعلام این خبر افزود: هر هفته چهارشنبه‌ها همه در مرکز راهنمایی و رانندگی تهران و هم در مناطق که زیر نظر شهرداری است آموزش موتور سواری داده می‌شود.
وی در ادامه در خصوص استفاده کلاه ایمنی موتور سواران در پایتخت بیان کرد: بین 65 تا 70 درصد موتور سواران در پایتخت از کلاه ایمنی استفاده می‌کنند.
سرهنگ بذرافشان اذعان کرد: از ابتدای سال موتور سیکلت‌های زیادی توقیف شده که در همین راستا موتور سواران متخلف نیز در این دوره‌های آموزشی شرکت می‌کنند.


 
 
راه‌اندازی دو مرکز آموزش موتورسیکلت در شهر تهران
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳٩۱
 

معاونت فنی و مهندسی راهور ناجا از راه‌اندازی دو مرکز آموزش موتورسیکلت در شهر تهران در آینده نزدیک خبر داد.


سرهنگ آقایی گفت: فراخوان‌های لازم برای داوطلبان راه‌اندازی مراکز آموزش موتورسیکلت صادر شده است که بر این اساس در آینده نزدیک دو آموزگاه موتورسیکلت در آینده نزدیک در سطح شهر تهران راه‌اندازی خواهد شد.

وی بیان داشت: استان خراسان رضوی در این زمینه پیش‌گام بوده است و اولین مرکز آموزش موتورسیکلت در این استان راه‌اندازی شده است.

این مقام مسئول در راهور ناجا با اشاره به اینکه مراکز آموزش موتورسیکلت نباید برای مردم مشکل خاصی ایجاد کنند گفت :



این مراکز باید دارای پیست آموزش بوده و حتی‌المقدور در محدوده‌ ی مسکونی قرار نداشته باشند.


 
 
اولین آموزشگاه موتورسواری در قم
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳٩۱
 


 
 
دور زدن با این اتوبوس
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩۱
 

کمپانی ولوو بزرگ‌ترین اتوبوس جهان را با طول ۲۸ متر و عرض ۶/۲ متر پرده‌برداری کرد. در طراحی این اتوبوس یک تیم از متخصصین کشور‌های مختلف و البته برزیل شرکت داشتند و تمامی مراحل ساخت آن در ریودوژانیرو انجام شده است.

 بزرگ‌ترین اتوبوس جهان توانایی جابه‌جایی ۲۵۰ نفر را دارد و در حال حاضر در ناوگان حمل‌ و نقل عمومی شهر کوریچیبا مورد استفاده قرار گرفته شده است مشکل اصلی برای کشور‌هایی که بخواهند از این اتوبوس استفاده کنند، دور زدن با آن است اما انگار برزیلی‌ها این مشکل را هم حل کرده اند!

 


 
 
خودروهای بدون راننده در بزرگراه های ایالت کالیفرنیا
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ شهریور ،۱۳٩۱
 

مجمع ایالتی کالیفرنیا اخیرا لایحه تنظیم قوانین و مقررات عملکرد ایمنی خودروهای بدون راننده را در بزرگراه های این ایالت مورد بررسی قرار داده است.

 این لایحه از کمیته حمل و نقل مجمع ایالتی کالیفرنیا با ۱۱ رأی موافق عبور کرده اما به این شرط که این امر بتواند مسئولیتها و التزامات خودروسازان را محدود کند.

مسئله مسئولیت نگرانی مهم خودرو سازان برای عرضه خودروهای بدون راننده است، چرا که خودروسازان نمی خواهند مسئولیت تصادفات خودروهای بدون راننده را برعهده گیرند.

به رغم که این که امنیت این خودروها درحال بررسی است این ایالت برای تصویب هرچه سریع تر قانون در این رابطه تحت فشار قرار گرفته است. تاکنون دو ایالت فلوریدا و نوادا قوانینی را در این رابطه تصویب کرده اند و برخی از شرکت های مستقر در کالیفرنیا چون گوگل درحال آزمایش اتومبیلهای بدون راننده هستند و می خواهند استفاده آن را وسعت بخشند. 


سناتور الکس پادیلا که این لایحه را تهیه کرده اظهار داشت: تاکنون توافقاتی برای ایجاد یک چارچوب قانونی مسئولیت پذیری پس از تصادف صورت گرفته که باید طی جلسه آینده بحث روی آن را ادامه دهیم.

خودروهای بدون راننده باید یک راننده دارای گواهینامه داشته باشند و راننده آماده باشد تا در صورت وجود هر مشکلی وضعیت را کنترل کنند.

خودرو بدون راننده یا خودروهای رباتی از قابلیت حمل و نقل چون یک خودرو سنتی برخوردار هستند و به عنوان یک خودرو رباتی از توانایی به کار انداختن حسگرها برای شناسایی محیط خود و موقعیت یابی برخوردار است. ممکن است انسان مسیر را برای ماشین تعیین کند اما این خودروها برای حرکت به هیچ عمل مکانیکی نیاز ندارد.

خودروهای بدون راننده دنیا را با فناوریهایی چون رادار، لیدار، جی پی اس و دید کامپیوتری حس می کنند. یک سیستم پیشرفته اطلاعات را برای تشخیص مسیرهای موقعیت مناسب، موانع و علائم مرتبط بررسی می کند.

این نوع خودروها نقشه های خود را براساس یک ورودی حسی به روز می کنند.

ایالت نوادا در ژوئن سال ۲۰۱۱ نخستین ایالتی بود که قانون حرکت این خودروها را تصویب کرد. این قانون از ابتدای ماه مارس سال ۲۰۱۲ اجرایی شد و دپارتمان وسائل نقلیه نوادا نخستین تأییدیه را برای یک خودرو رباتی درماه می صادر کرد.

این تأییدیه برای یک خودرو تویوتا پریوس که با فناوری تجربی گوگل تغییر کرده صادر شد.

خودرو شرکت گوگل مجهز به یک دوربین روی سقف است و با بهره گیری از سیستم رادار و با استفاده از سیستم لیزری مسیر خود را می یابد و از مسیر خودروهای دیگر باخبر می شود.

سباستین تران، مهندس نرم افزار این خودرو اظهار داشته است که این خودرو ۲۲۵ هزار کیلومتر راه را بدون هیچ تصادفی طی کرده است.



 
 
کتاب رایگان آیین نامه رانندگی
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ،۱۳٩۱
 

 

آیین نامه

دانلود رایگان کتاب آموزش آیین نامه راهنمایی و رانندگی

ayeen-name-ranandegi

 


 
 
جدید ترین محصولات گروه صنعتی کبیر موتور
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ،۱۳٩۱
 
  • نام محصول : کبیر 200
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 200
    وزن (کیلو گرم) 133
    حجم باک (لیتر) 6.7
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1190-805-2075
  • نام محصول : کبیر 150 پی آر اس
    نوع انجین  چهارزمانه-آب/هواخنک
    حجم موتور (سی سی) GY 150
    وزن (کیلو گرم) 127
    حجم باک (لیتر) 6.5
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1194-804-2155
  • نام محصول : کبیر 200 اس
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 200
    وزن (کیلو گرم) 116
    حجم باک (لیتر) 12
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1200-830-2160
  • نام محصول : کبیر سوپر 130
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 130
    وزن (کیلو گرم) 96
    حجم باک (لیتر) 2.7
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1100-695-1910
  • نام محصول : کبیر 150
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 150
    وزن (کیلو گرم) 99
    حجم باک (لیتر) 9
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1100-695-1910
    مدل  CDI - CG
  • نام محصول : کبیر شکاری
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 150
    وزن (کیلو گرم) 120
    حجم باک (لیتر) 12
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1020-730-1910
  • نام محصول : کبیر 125
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 125
    وزن (کیلو گرم) 96
    حجم باک (لیتر) 9
    سیستم استارت  هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1100-695-1910
  • نام محصول : کبیر 150
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 150
    وزن (کیلو گرم) 96
    حجم باک (لیتر) 9
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1100-695-1910
  • نام محصول : کبیر سوپر 125
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 125
    وزن (کیلو گرم) 96
    حجم باک (لیتر) 2.7
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1100-695-1910
  • نام محصول : تیزتک کار 125
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 125
    وزن (کیلو گرم) 96
    حجم باک (لیتر) 9
    سیستم استارت  هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1100-695-1910
    مدل  CDI - CG
  • نام محصول : کبیر 150 پی آر اس
    نوع انجین  چهارزمانه-آب/هواخنک
    حجم موتور (سی سی) GY 150
    وزن (کیلو گرم) 127
    حجم باک (لیتر) 6.5
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1194-804-2155
  • نام محصول : کبیر 200 اس
    نوع انجین  چهارزمانه-هواخنک
    حجم موتور (سی سی) 200
    وزن (کیلو گرم) 116
    حجم باک (لیتر) 12
    سیستم استارت  الکتریکی-هندل پایی
    طول - عرض - ارتفاع (میلیمتر) 1200-830-2160
 
 

 
 
دنی پدروسا موتورسوار اسپانیایی
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ،۱۳٩۱
 

دنی پدروسا موتورسوار اسپانیایی دورهای تمرینی رقابتهای موتوجی پی جایزه بزرگ جمهوری چک را با برتری بر حریفان پشت سر گذاشت.
به گزارش پایگاه اختصاصی مسابقات، پدروسا موتور سوار تیم هوندا روز شنبه در بهترین عملکرد خود دور پیست برنو Brno را در زمان یک دقیقه و 56.209 ثانیه طی کرد و در مکان نخست قرار گرفت. بن اسپایز موتورسوار آمریکایی یاماها با 743 هزارم ثانیه در رده دوم قرار گرفت و خورخه لورنزو اسپانیایی با 63 هزارم ثانیه اختلاف نسبت به نفر دوم در جای سوم ایستاد.
کیسی استونر موتورسوار استرالیایی که سال گذشته برنده مسابقه جایزه بزرگ جمهوری چک شده بود، روز پنجشنبه از مسابقه کناره گیری کرد تا در استرالیا از ناحیه قوزک پا تحت عمل جراحی قرار گیرد.
دور تعیین خط این مسابقات عصر روز شنبه برگزار می شود و زمان برگزاری مسابقه اصلی روز یکشنبه خواهد بود.


 
 
فوق العاده ترین حرکات بدلکاری آکروباتیک
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ،۱۳٩۱
 

یک موتورسوار بدلکار مشهور اهل جمهوری چک به نام( Petr Pilat) که به خاطر حرکات آکروباتیک فوق العاده اش با موتور مشهور است با کمک خلبان مشهور حرکات مار پیچ و مانور و برنده چندین دوره جام ردبول به نام (Kirby Chambliss ) دست به انجام یکی از فوق العاده ترین حرکات بدلکاری آکروباتیک سالهای اخیر زدند.

 

 

 

 

 







 

 

 

 

 


 
 
تماشاگر مسابقه رالی آلمان به بیمارستان منتقل شد
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ،۱۳٩۱
 

در جریان رقابت های رالی آلمان یک فرد که برای تماشای مسابقه به کنار جاده آمده بود ، مجروح شد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از برلین ، این تماشاگر به علت برخورد یکی تایر پرتاب شده به سمت تماشاگران به همراه سه فرد دیگر مجروح شده و به علت آسیب دیدگی از ناحیه سر به بیمارستان منتقل شد.
این حادثه در منطقه کانز در روز نخست مسابقه اتفاق افتاد و گفته شد تایر مذکور از اتومبیل سوبارو به رانندگی نیکولاس فاکس از پرو به بیرون پرتاب شده است.
سه تماشاگر دیگر در این حادثه آسیب جدی ندیدند و از بیمارستان مرخص شدند.

 


 
 
موتورسوار چینی زیر 10 تن آسفالت جان باخت؟؟؟
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳٩۱
 

یک موتورسوار چینی زیر چند تن آسفالت داغ در منطقه "یوهوان" استان چجیانگ چین جان خود را از دست داد.

 این اتفاق بر اثر واژگونی کامیون حامل 10 تن آسفالت و ریخت شدن سنگ های داغ روی این موتور سوار که به طور ناگهانی در مقابل این کامیون ظاهر شده بود، رخ داد.

دمای آسفالت ریخته شده روی این موتور سوار چینی بالای 100 درجه بود.

 

 








 
 
شکار نفربر با موتورسیکلت
نویسنده : ابوذر کیانپور - ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ شهریور ،۱۳٩۱
 

گفتگوی با عضو دسته موتورسواران جنگ‌های نامنظم

پویان شریعت، قاسم رحمانی: می‌گویند تصادف، همیشه واقعه دردناک و فاجعه‌باری است اما گاهی استثناهایی هم دارد. شاید یک تصادف، سرنوشت آدم‌ها را به احسن الحال تبدیل کند. اگر آن موتورسوارها در خیابان انقلاب با شهید دکتر چمران تصادف نمی‌کردند و دکتر آنها را به جبهه فرا نمی‌خواند، شاید امثال «سیدعباس حیدرراکوبی» هم وارد عرصه خون و حماسه نمی‌شدند، اما خدا خواست که چنین شود.
 
در خیابان انقلاب، چند موتورسوار در حال عبور با چمران تصادف می‌کنند و میوه‌هایش را به کف خیابان می‌ریزند، بی‌آنکه بدانند این فرد، وزیر دفاع مملکت است. میوه‌ها را جمع می‌کنند و به دکتر می‌دهند و دکتر هم از آنها می‌خواهد، هنرشان را در خدمت جبهه‌ها قرار دهند. آنها چمران را به محل تمرین و مسابقه خود در اطراف تهران دعوت می‌کنند. شهید چمران با یک خودروی لندرور به دیدارشان می‌رود و در آنجا با افراد دیگری هم آشنا می‌شود که یکی از آنها سیدعباس حیدر‌راکوبی است. متولد اول دی ماه ۱۳۳۷ در باغ فردوس تجریش و بزرگ شده میدان شوش و خیابان قیاسی در محله شهباز سابق است؛ همان جایی که در ماه‌های آخر حکومت طاغوت،‌محل انقلاب بود و عاشورای ۱۷ شهریور،‌آنجا به وقوع پیوست. ۴۹۸ روز هم جبهه بوده است.
 
پای صحبت‌هایش نشستیم تا از خاطراتش با چمران بگوید. مردی که گفت وقتی شیپور جنگ نواخته شود شناختن مرد از نامرد آسان می‌شود و شیپور جنگ از بین ۲۵۰ مدعی قهرمانی موتورسیکلت سواری، ۱۳ مرد را نمایان ساخت که در رکاب چمران جنگیدند و شدند رزمندگان ستاد جنگ‌های نامنظم. 

آشنایی با چمران در پیست موتورسواری
دکتر یک روز جمعه آمد به پیست موتورسواری گیشا و پرسید که نمی‌ترسید با این سرعت بالا از تپه‌ها پایین می‌آیید؟ گفتیم نه.
گفت می‌توانید در جبهه همین کار را انجام دهید؟ گفتیم بله. گفت آنجا شرایط فرق دارد، زیر آتش دشمن است، چون تجربه‌ای از جنگ نداشتیم، گفتیم مسئله‌ای نیست. فکر کردیم جنگ مثل فیلم‌هایی است که دیده بودیم. 

ما یک عده موتورسوار بودیم که از همه‌جای تهران به اطراف شهر می‌رفتیم و موتورسواری می‌کردیم. یک روز آقایی به اسم محسن طالب‌زاده آمد و گفت که وزیر دفاع آمده. ما شنیده بودیم که دکتر چمران، وزیر دفاع است و چند سخنرانی‌اش را گوش کرده بودیم. آمد به پیست و ما هم رفتیم به دیدار ایشان. لحن خوبی داشت و به همین دلیل، محو کلامش شدیم. تکیه کلامش عزیزجان بود. با ما احوالپرسی کرد و از وضعیت موتورسواری پرسید. خیلی خاکی برخورد می‌کرد. انگار نه انگار وزیر دفاع است. به من گفت بچه کجایی؟ گفتم میدان خراسان. گفت من هم بچه سرپولک هستم. گفت چند وقت است که موتورسواری می‌کنی؟ گفتم ۵-۶ ساله. من آن موقع موتور کراس داشتم. گفت آقای طالب‌زاده چند موتورسوار را همراه کرده که به جبهه بیایند. اگر شما هم دوست داشتید بیایید نخست وزیری تا به جبهه اعزام شوید. آنجا نیروهای مخصوص هستند که اگر شما با آنها همراه شوید، پدر عراقی‌ها درمی‌آید. با همین لحن بیان کرد. گفت که ما ستاد جنگ‌های نامنظم تأسیس کرده‌ایم و شما خوب است به آنها بپیوندید. اواخر آبان بود که به جبهه اعزام شدیم. همان اول گفتند که جایی که می‌روید جبهه است و توپ و خمپاره دارد و حلوا خیرات نمی‌کنند. یک قطار را هم همان روزها منفجر کرده بودند. 

تعدادی از کسانی که می‌آمدند پیست هم همراه ما بودند بنابراین سرخوش بودیم و نمی‌دانستیم وارد چه شرایطی می‌شویم. ما را با اتوبوس و موتورهایمان را به اضافه موتورهای نخست وزیری با کامیون به اهواز بردند. اتوبوس هم نیمه شب در مسیر چپ کرد و شیشه‌هایش شکست. به اهواز رسیدیم و ما را در یک مدرسه مستقر کردند. بعد فرستادند به اردوگاه درب خزینه برای آموزش‌های لازم. البته ما آنجا را به پیست موتورسواری تبدیل کردیم ولی جلویمان را گرفتند و آموزش دادند. دوباره برگشتیم اهواز و موتورسوارها را در ستاد جنگ‌های نامنظم در ساختمان استانداری خوزستان مستقر کردند، یک اتاق متعلق به آقای چمران بود،‌یک اتاق متعلق به رهبر معظم انقلاب که آن زمان با دکتر چمران به اهواز آمده بودند، یک اتاق محل زندگی دکتر چمران بود و یک اتاق هم داده بودند به ما موتورسوارها. 

آقا خیلی خاکی بود
اولین‌بار حضرت آقا را آنجا دیدم. یک‌بار با موتور از پله‌های ساختمان بالا می‌آمدم که خوردم زمین. حضرت آقا خندیدند و گفتند چرا با موتور از پله‌ها بالا می‌آیی که اینطوری بشی؟ انگار نه انگار که نماینده امام بودند. خیلی خاکی با ما رفتار می‌کردند. یک‌بار که بنی‌صدر با آن بلیزرش آمده بود استانداری جلوی ماشینش تک‌چرخ زدم و مسافتی را رفتم. حضرت آقا جلوی در استانداری ایستاده بودند. من را که دیدند خندیدند و گفتند: «من را هم سوار موتورت می‌کنی؟» سر نترسی داشتند، خیلی‌ها جرأت نمی‌کردند سوار موتور امثال ما بشوند ولی آقا خودشان خواستند سوار شوند. خیلی خاکی بودند. لباس نظامی به تن داشتند و مثل بسیجی‌ها بودند. 

شکار نفربر با موتورسیکلت
دکتر چمران با تعدادی از لبنان آمده بود. تعدادی از آن لبنانی‌ها بعداً در جنگ شهید شدند. آنها را هم می‌دیدیم.
یکی دو هفته اول به آن شکل کاری با ما نداشتند ولی بعد مأموریت‌ها شروع شد. ما آنچنان جنگ کلاسیک نداشتیم. حملات را دکتر چمران طراحی می‌کرد و به صورت جنگ نامنظم انجام می‌داد. ما را فرستادند به یک اردوگاه، می‌خواستند در منطقه «طراح» عملیات کنند. ما را در روستای «کوت سیدنعیم» در نزدیکی پادگان حمیدیه مستقر کردند. با آقای قمردوست رفتیم برای شناسایی. هلی‌کوپترها و هواپیماهای خودی و دشمن هم منطقه را می‌زدند. ساعت ۱۱ صبح اولین روزی که وارد منطقه شدم یک نفربر چرخ‌دار pmp را با آر‌پی‌جی زدیم. بعد با موتور برگشتیم عقب. من در عملیات‌ها و شناسایی‌ها زیادی شرکت داشتم. ما کلاً ۱۳ موتورسیکلت بودیم که بین لشکرها و گردان‌ها تقسیم شده بودیم ولی محل استقرار ما یک‌جا بود. مدرسه‌ای در پادادشهر اهواز بود به نام طالقانی. 

پرش در تپه‌های الله اکبر
یکی از مهم‌ترین جاهایی که موتورسیکلت‌های ما به‌کار آمد تپه‌های الله اکبر بود. هیچ تانک، نفربر و وسیله نقلیه‌ای نمی‌توانست در ماسه‌ها و رمل‌های آن منطقه حرکت کند ولی موتور کراس این توانایی را داشت. یک حمله از این منطقه به عراقی‌ها کردیم که آنها باورشان نمی‌شد و به همین دلیل ۳۵ کیلومتر عقب‌نشینی کردند. دکتر چمران گفت که چند موتورسیکلت باید خمپاره انداز ۱۲۰ را ببرند به تپه‌های الله اکبر. منطقه چون رملی بود هیچ وسیله‌ای نمی‌توانست این کار را نجام دهد. خمپاره‌ها را نیروها با دست می‌آوردند ولی خمپاره اندازهایش را ما بردیم. دکتر چمران نبوغ بالایی داشت. به این وسیله دشمن را غافلگیر کرد چون آنها فکرش را نمی‌کردند که ایران بتواند در تپه‌های الله اکبر، سلاح سنگین مستقر کند. ۱۵-۱۶ قبضه خمپاره‌انداز را بردیم. در نتیجه شلیک از این تپه‌ها جاده تدارکاتی عراقی‌ها، روستای خرما و مناطق دیگری به دست نیروهای ما افتاد. عراقی‌ها مجبور شدند کار تدارکاتی را از جاده‌ای انجام دهند که ۱۶۰ کیلومتر دورتر بود. 

موتورسواری درماسه را در کویر یاد گرفته بودیم. ما در تپه‌های الله‌اکبر، موتورسواری می‌کردیم. تپه‌ای بود به نام تپه سبز که آنجا ما تجهیزات می‌رساندیم به بچه‌هایی که در کمین بودند. گاری‌های کوچکی درست کردیم و بستیم به موتور، خمپاره‌اندازها را می‌گذاشتیم در این گاری‌ها و می‌بردیم. صبح زود این وسایل را می‌بردیم. عراقی‌ها فکر می‌کردند ما می‌خواهیم چیزی مستقر کنیم به همین دلیل خیلی حساس نبودند. هلی‌کوپترهایشان برای شناسایی می‌آمدند اما برای دانستن موقعیت پیاده‌ها، اصلاً فکرش را نمی‌کردند که ما بتوانیم خمپاره‌انداز مستقرکنیم. 

بعد از اینکه عراقی‌ها را مجبور‌شان کردیم ۳۵ کیلومتر عقب‌نشینی کنند، چندین اسیر گرفتیم. در هنگام بازگشت من جلوی کامیون‌های اسرا تک‌چرخ می‌زدم. درکوت‌سیدنعیم آقای مهندس مهدی چمران جلوی من را گرفت و گفت چرا تک‌چرخ می‌زنی؟ گفتم از خوشحالی است آقا. 

فرار از مهلکه
فرمانده گردان آتشبار فولی‌آباد اهواز آمد به روستایی به نام «عباسی» که ما مستقر بودیم. اهواز را با موشک می‌زدند و آنها می‌خواستند بدانند عراقی‌ها ازکجا شلیک می‌کنند. گفتند از همین حوالی روستای عباسی شلیک می‌کنند ولی ما می‌خواهیم نقطه دقیق آن را شناسایی کنیم. در کنار رودخانه کرخه ۵، ۶ کیلومتر با این فرمانده و معاونش رفتیم. روستایی بود به نام «سعدون حمادی»، بعداً فهمیدیم محل استقرارموشک‌ها همین‌جاست. نزدیک بود اسیر عراقی‌ها بشویم. در یک لحظه فرمانده گردان شروع کرد به شلیک کردن و من با آخرین سرعت حرکت کردم. آن روز باید شهید می‌شدیم اما قسمت نبود ولی فهمیدیم از کجا شلیک می‌کنند. روستا کاملاً دست عراقی‌ها بود و کسانی که با لباس معمولی ساکن بودند با عراقی‌ها بودند. آمدیم به دکتر گزارش دادیم. چند اکیپ فراهم کردند و آن روستا را زیر آتش گرفتند. عراقی‌ها هم پایگاه موشکی خود را از آنجا بردند. 

خاطره‌گویی چمران
یکبار برای شناسایی رفته‌ بودیم. ۱۵ کیلومتر در بیابان جلو رفتیم، جایی که آقای تندگویان اسیر شد. بایک لندرور از جلوی ما رد شدند و رفتند و دیگر برنگشتند. البته ما بعداً مأموریت پیدا کردیم که آنها را پیدا کنیم اما نهایتاً پیدایشان نکردیم و اعلام شد که اسیر شده‌اند. ما با سه موتورسیلکت برای پیدا کردن آنها رفتیم. یک هلی‌کوپتر آمد بالای سرما و شروع کرد به شلیک کردن. زیگزاگ می‌رفتیم تا گلوله‌ها برخورد نکند. نزدیک نیروهایمان که رسیدیم موشک می‌زدند. 

یکبار دیگر که عراقی‌ها می‌خواستند یک حمله گسترده انجام دهند به ما گفتند بروید ببینید چه خبر است. ما رفتیم و آنچه دیدیم را گزارش کردیم. چند تانک جدید از شوروی خریده بودند و چند کامیون آیفا داشتند. یکی از تیپ‌های همدان در منطقه کرخه‌کور مستقر بود. دکتر چمران از ما خواسته بود که آنجا را شناسایی کنیم. وقتی گزارش دادیم گفت فهمیدم می‌خواهند چکارکنند. این را بگویم که با وجود مشغله زیاد، گاهی می‌نشست و از خاطراتش برای ما تعریف می‌کرد. اینکه یکبار قبل از انقلاب یک پاسبان دنبالش کرده بود و نتوانسته بود بگیردش. خیلی باصفا بود. آقا هم این طوری بود با امثال ما خیلی صمیمی بود. برخورد چمران و آقا با امثال من و فرماندهان فرقی نداشت، به همه ما با یک چشم نگاه می‌کردند. 

شناسایی دو نفری با چمران
یک بار دکتر چمران را شخصاً به منطقه بردم برای شناسایی. قرار شده بود که آب سد را باز کنیم سمت عراقی‌ها تا نتوانند پیشروی کنند چون اگر می‌آمدند، اهواز با خطر مواجه می‌شد. توپوگرافی منطقه را مهندس مهدی چمران انجام داده بود. آب سمت عراقی‌ها رفت. ستون پنجم قوی بود و به آنها اطلاع داد. آنها هم خاکریز بلندی زدند که آب را برگردانند. جبهه دست عراقی‌ها افتاد و دیگر نمی‌شد به آنها شلیک کرد. با این حال عراقی‌ها متوقف شدند. 

مدتی بعد گفتند دکتر با شما کار دارد. دکتر گفت: «آقاجان! جایی را سراغ داری که خشک باشد و به این خاکریز راه داشته باشد.» ما موتورسوارها چون زیاد در منطقه می‌چرخیدیم، کل منطقه را بلد بودیم و دکتر این را می‌دانست.
دکتر گفت جایی را پیدا کن که خشک باشد تا نیروها بتوانند، پیاده آنجا را طی کنند و به خاکریز دشمن برسند. من نقطه‌ای را بلد بودم که همین جوری بود. البته دکتر طرحی داشت که دبه‌های ماست حاوی تی‌‌ان‌تی را با قایق حمل کند و به پشت خاکریز بعثی‌ها برساند و خاکریزشان را منفجر کند. چون منطقه را آب بسته بودند، بعضی‌ جاها نیاز به قایق بود. این‌کار باعث می‌شد آب دوباره به منطقه عراقی‌ها برود. این طرح به دلیل برخی ناهماهنگی نیروها، موفقیت‌آمیز نبود. نوبت رسید به همان طرح دوم که عبور نیرو از منطقه‌ای خشک بود. من روی نقشه نقاط خشک را به دکتر نشان دادم. گفت من را ببر و آنجا را نشانم بده. بعد ازظهر آمد به روستای عباسی و دو نفری رفتیم برای شناسایی. تا جایی با موتور رفتیم و بقیه‌اش را پیاده طی کردیم. وقتی به خشکی رسیدیم گفت: «عجب جایی است، عجب جایی است عزیزجان! اینجا را چطوری پیدا کردی؟!» وقتی برگشتیم دکتر چمران گفت از اینجا حمله می‌کنیم و خاکریزشان را منفجر می‌کنیم. «بازوکا» آوردند و به حالت بمب ساعتی کاری ‌کردند که هر چند دقیقه شلیک می‌کرد. داخل چیزهایی شبیه قوطی واکس، خاک اره و رویش را گازوئیل ریختند و آتش زدند و روی کرخه انداختند. چند آرپی‌جی‌ زن شروع کردند به شلیک. منطقه حسابی شلوغ شد و در همین فرصت، عده‌ای رفتند و دیواره خاکریز را منفجر کردند. تیربارچی و نیروهای عراقی فرار کردند. با آنکه به آن شکل آب در خاکریز نفوذ نکرده بود اما عراقی‌ها کیلومتر‌ها عقب‌نشینی کردند. 

سرباز امام زمان (عج)
در جبهه هم موتورسواری حرفه‌ای خودمان را انجام می‌دادیم. یکبار که مشغول پرش بودم دکتر چمران آمد و گفت دشمن شما را می‌بیند. وقتی این کارها را انجام می‌دهید، ممکن است منطقه را بزنند و ۱۵۰ - ۱۰۰ نفر شهید و مجروح ‌شوند. اتفاقاً دو ساعت بعد همان جایی که ما داشتیم پرش می‌کردیم را زدند و من فهمیدم دکتر درست می‌گفت.
برای ما شخصیت قائل بود. به ما که تا چند روز قبل فقط تک‌چرخ می‌زدیم و پیست می‌رفتیم و وقت تلف می‌کردیم می‌گفت «سرباز امام زمان (عج)». وقتی اشتباهی می‌کردیم می‌گفت: «سرباز امام زمان (عج) این کار را انجام نمی‌دهد. سرباز امام زمان (عج) این حرف را نمی‌زند.» چون بعضی‌ وقت‌ها کلمات بدی به کار می‌بردیم. اما با حوصله و مهربانی ما را راهنمایی می‌کرد و همیشه می‌گفت: «عزیز جان! سرباز امام زمان(عج) از این کارها نمی‌کند.» 

۲۵۰ موتور سوار به پیست می‌آمدند. ۱۷ ، ۱۸ نفر داوطلب شدیم به جبهه برویم که چند نفر از اهواز برگشتند و اصلاً جلو نیامدند. ما ۱۳ نفر بودیم که ماندیم به عشق دکتر چمران چون خاکی بود. خیلی‌ها همینطوری آمدند جبهه.
وقتی زیاد شلوغ می‌کردیم می‌گفت برای موتورسواری آمده‌اید به جبهه یا آمده‌اید موتورسواری برای جبهه؟!
حتی یکبار گفت موتورهایتان را بفروشید و بروید. ولی ما ماندیم. جان و موتورهای ما در برابر  شهید دکتر چمران چه ارزشی داشت. من تا بعد از عملیات فتح بستان که مجروح شدم در جبهه ماندم با اینکه چمران، شهید شده بود. چند نفر از موتورسوارها بعداً شهید شدند. محسن طالب‌زاده را منافقین به شهادت رساندند.